الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

117

أصول الفقه ( فارسى )

برخى گفته‌اند : بر استحباب آن دلالت مىكند . برخى گفته‌اند : بر هيچ‌يك از اين دو امر دلالت نمىكند ، يعنى بيش از اباحهء آن در حق ما را بيان نمىكند . نظريهء اخير صحيح است ، زيرا چيزى كه صلاحيت چنين دلالتى داشته باشد در كار نيست . ممكن است گمان شود آيهء « قطعا براى شما در [ اقتدا به ] رسول خدا سرمشقى نيكوست : براى آن‌كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد » بيانگر وجوب پيروى از پيامبر و اقتدا به او در كارهايش است ، و وجوب اقتدا كردن به فعل پيامبر ، مستلزم وجوب همهء افعال صادر از او در حق ما مىباشد اگرچه آن كار در حق خود پيامبر واجب نباشد ؛ البته مواردى كه دليل خاص بر عدم وجوب فعل در حق ما دلالت دارد از اين قاعده استثنا مىشود . برخى گفته‌اند : اگر آيه بر وجوب اقتدا به پيامبر دلالت نداشته باشد دست‌كم حسن اقتدا به وى و استحباب آن را بيان مىكند . علامهء حلّى ( ره ) - آن‌گونه كه از وى نقل شده - به خوبى اين توهم را پاسخ گفته است ، آنجا كه مىگويد : « اسوه و الگو عبارت است از انجام دادن فعل ديگرى بر همان وجهى كه او انجام داده است ، پس اگر واجب باشد متعبد به انجام آن بر وجه وجوب شويم ، و اگر مستحب باشد متعبد به انجام آن بر وجه استحباب شويم ، و اگر مباح باشد متعبد به اعتقاد به اباحهء آن شويم . » مقصود وى از تعبد به اعتقاد اباحهء فعل در جايى كه مباح است ، صرف اعتقاد نيست تا بر وى اشكال شود - چنان‌كه در كتاب فصول آمده - كه اين اسوه قرار دادن ، در اعتقاد است نه در فعل ؛ بلكه مقصود وى - چنان‌كه آغاز كلامش نشان مىدهد - آن است كه معناى اسوه قرار دادن در فعل مباح است كه ما خود را در فعل و ترك مختار بدانيم ، يعنى خود را به فعل يا ترك ملتزم نكنيم ، زيرا اسوه در هر چيزى متناسب با حكمى است كه دارد . ازاين‌رو ، در مورد امور مباح اسوه قرار دادن تنها به اين صورت محقق مىشود كه فعل را با اعتقاد به اباحهء آن انجام دهيم .